سهیلا وحدتی بنا

خشونت رواني عليه زنان در سياست

خشونت رواني عليه زنان لزوما به شکل دعوا و توهين و تحقير نيست، بلکه به اشکال ظريف تري در محيط هاي اجتماعي و سياسي عمل مي کند. اين شيوه هاي ظريف خشونت رواني عليه زنان ممکن است از جانب مردان به شکل کاملا غير عمدي و يا ناآگاهانه باشد، اما اين از ناپسند بودن و قابل سرزنش بودن عمل نمي کاهد. متاسفانه اينگونه رفتارها از جانب زنان نيز به درستي قابل تشخيص و تعريف نيست و عموما يک زن به دليل کم تجربگي در محيط هاي اجتماعي اين گونه برداشت مي کند که عدم پذيرش او در جمع مردان مشکل شخصي خود اوست!

بسياري از ما به زنان نماينده مجلس و ديگر زنان فعال سياسي در بسياري از زمينه ها انتقادات جدي داريم، اما فراموش نکنيم که اين زنان در معرض شديدترين خشونت هاي رواني-سياسي قرار دارند و به کوچکترين بهانه اي آبروي شخصي و حيثيت سياسي آنها زير سوال مي رود اگر چه اين زنان همواره سنگين ترين و چندلايه ترين پوشش اسلامي ممکن را دارند.

همه ما به خاطر داريم که وقتي خانم حقيقت جو، که باردار هم هست، براي تحصن در مجلس از همسرش خواست که به او بپيوندد تا اين فضاي خشونت رواني را اندکي تعديل نمايد. باز هم نمايندگان مجلس از زاويه ديگري او را مورد آزار رواني قرارداده و کنايه هاي تمسخرآميز از اين بابت نثار او کردند.

از آن جاييکه در کشور ما هنوز مشارکت زنان در اجتماع در مرحله آغازين است، بسياري از اينگونه مسائل پنهان و ناگفته باقي مانده است و کسي از اين رفتارهاي نامناسب و گاه بظاهر انفعال گونه مردان که زنان را تحت فشار رواني قرار مي دهد، آشکارا سخن نمي گويد. در حاليکه در بسياري از کشورهاي غربي آزارجنسي به شيوه هاي گوناگون رواني آن تعريف شده و مورد مذمت نه تنها زنان، بلکه جامعه و قانون قرار گرفته است. از جمله خشونت هاي رواني عليه زنان در محيط هاي اجتماعي، انکار کردن حضور آنان، راه ندادن به آنان، واکنش نشان ندادن در مقابل اظهارات و عملکرد آنان، و کنار گذاردن آنان – به شيوه دعوت نکردن از زنان – در امور جمعي است.

در برخي مراکز دولتي و خصوصي در غرب هر گونه رفتاري در يک محيط جمعي که باعث شود زن چنين احساس کند که به خاطر زن بودن قادر به انجام وظايف يا بهره برداري از امکانات محيط کار يا تحصيل نيست، قابل تعقيب و مجازات قانوني است.

خشونت رواني عليه زنان لزوما به شکل دعوا و توهين و تحقير نيست، بلکه به اشکال ظريف تري در محيط هاي اجتماعي و سياسي عمل مي کند. اين شيوه هاي ظريف خشونت رواني عليه زنان ممکن است از جانب مردان به شکل کاملا غير عمدي و يا ناآگاهانه باشد، اما اين از ناپسند بودن و قابل سرزنش بودن عمل نمي کاهد. متاسفانه اينگونه رفتارها از جانب زنان نيز به درستي قابل تشخيص و تعريف نيست و عموما يک زن به دليل کم تجربگي در محيط هاي اجتماعي اين گونه برداشت مي کند که عدم پذيرش او در جمع مردان مشکل شخصي خود اوست! و ناشي از رفتار نامناسب يا بي لياقتي خود اوست. در حاليکه واقعيت اين است که فضاي جمعي مردانه بيش از حد خشن است و به شکل کاملا ناگفته حضور زن را نفي مي کند. چنين رفتاري در کشور ما به وفور در همه جوانب زندگي اجتماعي و سياسي حضور دارد. به عنوان نمونه، نتيجه چنين رفتاري از خشونت پنهان رواني را در روزه سياسي اصلاح طلبان و ملي مذهبي ها و روشنفکران مي بينيم.  جمع اين مردان فرهيخته، بدون هيچگونه اهانت مستقيم به زنان، عملا چنان محيط خشني از نظر رواني براي زنان فراهم آورده است که زنان سياسي جاي خود را در اين جمع افطار کنندگان نيافتند. حداقل در عکس هاي خبري نشانه اي از حضور زنان مشاهده نشد.

اما اينکه مردان چه مي توانستند بکنند که محيط را براي حضور زنان پذيرا کنند: آيا مردان سياسي ما نمي توانستند همسران و مادران و خواهران خود را نيز در اين جمع در کنار خود داشته باشند؟ چگونه است که مادران و همسران و دختران مردان سياسي را فقط وقتي مي بينيم که مردشان به زندان افتاده است، و چطور است که تنها زناني که در اين جمع مردان هستند، همين مادران و همسران و دختران مردان سياسي هستند و از حضور زنان سياسي خبري نيست؟

ميزان کمي خشونت رواني را نمي توان اندازه گرفت، اما وجود آن را نمي توان انکار کرد. اگر محيط براي زنان مناسب ميبود، حضور آنان در چنين جمع هايي حتمي مي بود. ما کمبود زنان سياسي نداريم، بلکه کمبود فضاي سالم سياسي براي مشارکت زنان است که به شدت احساس

تعدادی از آخرین یادداشت ها