سهیلا وحدتی بنا

پرسش‌هایی برای بحث درباره تجربه زندان استانفورد

درباره اعدام، شکنجه و اخلاق - 5

در اینجا پرسش‌هایی شایسته تامل مطرح می‌گردد...

در اینجا پرسش‌هایی شایسته تامل مطرح می‌گردد:

۱. از چه رویه‌‌های دستگیری توسط پلیس استفاده شد، و این رویه‌ها چگونه باعث می‌شود که به افراد احساس گیجی، ترس و دور از انسان بودن دست بدهد؟

۲. اگر شما زندانبان بودی، چه نوع زندانبانی می‌شدی؟ چقدر مطمئن هستی؟

۳. چه چیزی مانع از این شد که “زندانبان‌های خوب” با دستور زندانبان‌های بد و خشن مخالفت کنند یا دستوری مخالفت آنها صادر کنند؟

۴. اگر شما زندانی بودی، آیا توانایی تحمل این تجربه را داشتی؟ شما چه رفتاری متفاوت از افرادی که در این آزمایش بودند، می‌داشتی؟ اگر شما در یک زندان “واقعی” پنج سال یا بیشتر زندانی می‌شدی، می‌توانستی تحمل کنی؟

۵. چرا زندانی‌های ما تلاش کردند که درچارچوب سیستم خودسرانه زندان تلاش کنند تغییری بوجود آورند (برای نمونه، تشکیل کمیته شکایت) به جای اینکه تلاش کنند که سیستم را با کمک از بیرون تغییر دهند تا متلاشی کنند؟

۶. چه عواملی باعث شد که زندانی‌ها خشونت زندانبان‌ها را به حالت یا شخصیت زندانبان‌ها نسبت بدهند، و نه به وضعیت؟
۷. “واقعیت” در شرایط زندان چیست؟ در این پژوهش توهم زندانی بودن آفریده شد، ولی چه هنگامی توهمات تبدیل به واقعیت می‌شوند؟ واقعیت قراردادی را با واقعیت فیزیکی یا زیست‌شناختی مقایسه کنید و مفهوم شعر زیر را (از فیلیپ زیمباردو) توضیح دهید:

در توهم زندگی،
مرگ یگانه واقعیت است،
اما
آیا واقعیت، یگانه مرگ است؟
در چارچوب واقعیت زندانی بودن،
توهم یگانه آزادی است
اما
آیا آزادی یگانه توهم است؟

۸. هویت چیست؟‌ آیا هسته‌ی خودشناسی مستقل از تعریفی است که دیگران از شما دارند؟ آیا امکان‌پذیر است که یک نفر را بازتعریف کرده و او را به یک فرد دیگر با هویت جدیدی تبدیل کنیم؟

۹. به نظر شما بچه‌های پایین شهر مثل زندانی‌های طبقه متوسط ما از نظر روحی در هم می‌شکستند؟ ‌چرا؟‌ زنان چطور؟

۱۰. پس از این پژوهش، فکر می‌کنید زندانی‌ها و زندانبان‌ها وقتی که همدیگر را در لباس‌های معمولی دوباره دیدند و زندانشان را دیدند که به راهروی زیرزمین آزمایشگاه تبدیل شده چه احساسی داشتند؟

۱۱. ورای زندان‌های فیزیکی که با آهن و سیمان ساخته شده است، ما چه زندانهای روانی‌ای برای خودمان و دیگران می‌آفرینیم؟ اگر زندانها را به عنوان شیوه‌های کنترلی که آزادی فردی را محدود می‌کنند ببینیم، چگونه با نژادپرستی، زن‌ستیزی، پیرستیزی، فقر، و دیگر نهادهای تفاوت دارد؟ پرسمان خود را گسترش دهید تا برروی این نکات تمرکز کند:
• توهم زندان که در ازدواج آفریده می‌شود ودر آن یک همسر “زندانبان” و دیگری “زندانی” می‌شود.
• توهم زندان که در روان‌پریشی آفریده می‌شود و بخشی از فرد تبدیل به زندانی‌ای می‌شود که به وی گفته می‌شود ناتوان و بی‌عرضه است، در حالیکه بخش دیگر نقش زندانبان شخصی را ایفا می‌کند.
• زندان خاموش خجالت که در آن فرد خجالتی همزمان زندانبان و زندانی خویش است.

۱۲. آیا انجام این پژوهش اخلاقی بود؟ آیا درست بود که به خاطر دانشی که از این پژوهش بدست آمد شرکت‌کنندگان در آن رنج بکشند؟ (پژوهش‌کنندگان به این مساله بصورت سحطی نگاه نکردند، گرچه نمایش اسلاید‌ی ممکن است به دلیل رخدادها و تجربه‌هایی که اتفاق افتاد عاری از احساس بنظر آید.)

۱۳. معمای اخلاقی در این پژوهش در رابطه با پژوهش‌های فرمانبرداری استانلی میلگرام را چگونه می‌توان مقایسه کرد؟ آیا بهتر می‌بود اگر این پژوهش‌ها اصلا انجام نمی‌گرفت؟

۱۴. اگر شما پژوهشگر اصلی می‌بودی، آیا این پژوهش را انجام می‌دادی؟ آیا آن را زودتر خاتمه می‌دادی؟ آیا پژوهش دیگری در ادامه‌ی برای تکمیل آن انجام می‌دادی؟

۱۵. چگونه می‌توانیم نهادهای واقعی،‌ از جمله زندان اتیکا، را دگرگون سازیم، وقتی که آنها طوری طراحی شده‌اند که مانع ارزیابی‌های انتقادی بوده و با مخفی‌کاری نسبی دور از چشم شهروندان و قانونگذاران اداره شوند؟

۱۶. با آگاهی از یافته‌های این پژوهش درباره‌ی قدرت وضعیت زندان و تاثیر ویرانگر آن روی طبیعت انسان، شما چه توصیه‌هایی برای دگرگون‌سازی سیستم بازپروری در کشور خود دارید؟

تعدادی از آخرین یادداشت ها