سهیلا وحدتی بنا

مادر جنبش حقوق مدنی امریکا درگذشت

اقدام اعتراض آمیز رزا که چند ماه پس از مثله کردن یک سیاهپوست صورت گرفت، به دستگیری و محاکمه وی به جرم نقض قانون جدایی سیاهان و سفیدپوستان انجامید که اعتراض سیاهپوستان و تحریم 13 ماهه علیه شرکت اتوبوسرانی در شهر مونتگمری را در پی داشت.

پنجاه سال پیش در غروب یک روز زمستانی زنی سياهپوست كه “رزا پارکز” (Rosa Parks) نام داشت، حاضر نشد که از روی صندلی خود در یک اتوبوس در شهر مونتگمری، ایالت آلاباما، برخاسته و جای خود را به یک مرد سفیدپوست بدهد. این اقدام ساده این زن خجالتی و آرام که به دستگیری وی توسط پلیس انجامید، آغازگر موج جنبش حقوق مدنی در امریکا و نهضت حقوق مدنی در جهان از جمله افریقای جنوبی گشت و از همین رو برخی او را مادر جنبش حقوق مدنی می‌خوانند.

اقدام اعتراض آمیز رزا که چند ماه پس از مثله کردن یک سیاهپوست صورت گرفت، به دستگیری و محاکمه وی به جرم نقض قانون جدایی سیاهان و سفیدپوستان انجامید که اعتراض سیاهپوستان و تحریم 13 ماهه علیه شرکت اتوبوسرانی در شهر مونتگمری را در پی داشت. جریان تحریم اتوبوسها محملی برای رشد مارتین لوترکینگ 26 ساله شد که نقش سخنگوی جنبش مسالمت آمیز تحریم اتوبوس ها را به عهده داشت و بعدها به شخصیت ملی و سمبل مبارزه برای حقوق مدنی سیاهپوستان امریکا بدل شد.

در آن زمان هشت سال از همکاری رزا پارکز، کارگرخیاط 43 ساله با «انجمن ملی برای پیشرفت مردم رنگین پوست» (NAACP) می گذشت. او در جمع آوری کمک مالی برای انجمن و کارگاه های آموزشی آن شرکت کرده بود.

پس از پایان موفقیت آمیز تحریم اتوبوس ها، رزا پارکز به مبارزه خود برای حقوق مدنی ادامه داد و در اکثر تظاهرات اعتراضی عظیم سیاهپوستان شرکت جست.

رزا پارکز روز 24 اکتبر در سن 92 سالگی در شهر دیترویت میشگان در گذشت. او درطول زندگی خود به دریافت نشان های فراوانی از جمله مدال طلای کنگره امریکا نائل شد. بلافاصله پس از مرگ وی، مطبوعات امریکا این خبر را همراه با بریده هایی از اخبار مربوط به مبارزه و زندگی وی در دوران نهضت مدنی بازتاب دادند و بسیاری از شخصیت‌های برجسته کشور از جمله رئیس جمهور امریکا در ستایش او سخن گفتند.

آنچه در زیر می آید، بخشی از مصاحبه رادیو پاسیفیکا با وی دربهار سال 1956، در جریان تحریم شرکت اتوبوسرانی است.

« در روز 1 دسامبر 1955، حدود ساعت 6 بعد از ظهر من محل کارم را بسوی خانه ترک کردم. در مرکز شهر مونتگمری در میدان “کورت” سوار اتوبوس شدم. همانطور که اتوبوس از شهر خارج می شد در ایستگاه سوم، مسافران سفیدپوست جلوی اتوبوس را پر کردند. وقتی که من سوار اتوبوس شدم، عقب اتوبوس پر از مسافران رنگین پوست بود و مسافران جدید مجبور بودند بایستند. صندلی من اولین صندلی از ردیف صندلی های سیاهپوستان بود. راننده متوجه شد که جلوی اتوبوس از مسافران سفیدپوست پر شده، و دو سه نفر ایستاده اند. او به عقب نگاه کرد و خواست که صندلی من و دیگر صندلی های آن ردیف برای سفیدپوستان خالی شود. ولی من به حرف او گوش نکردم. من میخواهم این نکته کاملا درک شود که برخلاف آنچه برخی جاها گفته شده، من روی صندلی در بخش سفیدپوستان ننشسته بودم. مقاله ای در روزنامه روز جمعه بیان کرده که زنی قانون جدایی سیاهان وسفیدپوستان را نادیده گرفته و در صندلی جلوی اتوبوس در بخش سفیدپوستان نشسته و نخواسته که به عقب اتوبوس برود. این اولین نقل خبری در روزنامه بود. صندلی ای که من روی آن نشسته بودم، ما همیشه در راه خانه برروی آن می نشستیم، حتی گاهی ما روی همان صندلی می‌نشستیم اگرچه سفیدپوست‌ها ایستاده بودند، اگر قسمت آنها پر شده بود، صندلی های آنها پر شده بود. من خیلی تعجب کردم که در آنجا راننده از من خواست که از روی صندلی برخیزم.

راننده گفت که اگر من از روی صندلی بلند نشوم، او به پلیس زنگ خواهد زد. و من بهش گفتم “برو زنگ بزن.” بعد او با ماموران قانون تماس گرفت. آنها آمدند و مرا دستگیر کردند، به خاطر نقض قانون جدایی سفیدها و سیاهان که در وسایل نقلیه عمومی شهر و ایالت آلاباما وجود دارد. من فکر نمی‌کردم قانونی را نقض کرده باشم. من احساس کردم که با من درست رفتار نشده، و من حق داشتم که صندلی‌ام که به عنوان یک مسافر اتوبوس روی آن نشسته بودم، نگاه دارم. فکر می کنم دیگر وقتی بود که طاقت من زیر اینگونه فشارها به آخر رسیده بود. آنها مرا دستگیر کردند. و من نترسیدم. نمی‌دانم چرا نترسیدم، ولی احساس ترس نداشتم. تصمیم گرفته بودم که باید به عنوان یک انسان و یک شهروند، حتی در مونتگمری، آلاباما، حق و حقوق خودم را بشناسم.

و مدت کوتاهی پس از بازداشت با قرار وثیقه آزاد شدم. دادگاه ب دوشنبه بعد، روز 5 سپتامبر بود. و از همان روز اعتراض‌ها شروع شد، و هنوز هم ادامه دارد. و به این ترتیب، پرونده مورد بازرسی مجدد قرار گرفت. از هنگام دستگیری در غروب پنجشنبه، و جمعه و شنبه و یکشنبه، خبر دستگیری من در شهر مونتگمری پخش شد. کسانی که خبر داشتند به بقیه تلفن می‌زدند. کشیش‌ها خیلی به این جریان علاقه داشتند، و ما جلسه هایمان را در کلیساها تشکیل می‌دادیم. ما که اقلیت هستیم، احساس کردیم که با خشونت یا تهدید یا حالت خصمانه هیچ چیزی نمی‌توانیم بدست ‌آوریم. ما اعتقاد داشتیم که با مقاومت منفعل و بدون خشونت دستاوردهای بیشتری خواهیم داشت، و مردم تصمیم گرفتند که از روز دادگاه من در روز دوشنبه، 5 دسامبر، دیگر سوار اتوبوس نشوند.

و صبح دوشنبه، وقتی که اتوبوس‌ها در مسیرهای هرروزه شروع به کار کردند، خالی ماندند. مردم تا حد امکان پیاده می‌رفتند یا سوار ماشین کسانی می‌شدند که به آنها سواری می‌دادند. دوشنبه شب، گردهمایی عظیمی در کلیسای باپتیست خیابان هوپ برگزار شد. و در آنجا هزاران نفر جمع شدند. آنها همینطور می‌آمدند، و برای بعضی از مردم داخل کلیسا جا نبود، خیلی‌ آمده بودند.

من تنها کسی نبودم که مورد بدرفتاری و توهین قرار گرفته بودم. پیشتر به خاطر اینکه حاضر نشده بودم کرایه اتوبوس را از در جلو بپردازم و بعد بروم از در عقب سوار اتوبوس شوم، با داخل اتوبوس راهم نداده بودند. این رسم معمول بود اگر که اتوبوس بقدری پر شده بود که سفیدپوستها جاها را می‌گرفتند. فکرش را هم نمی‌کردم که من کسی باشم که این کار را انجام دهد. اصلا به ذهنم خطور نکرده بود. دیگران هم عین تجربه مرا داشتند، بعضی تجربه‌های بدتر از من داشتند، و همه آنها احساس ‌کردند که وقتش رسیده، که آ«ها باید تصمیم بگیرند که از شرکت اتوبوسرانی حمایت نکنند تا اینکه سرویس بهتری به ما بدهد. و اولین روز تحریم اتوبوس‌ها خیلی موفقیت‌آمیز بود. همه چیز سازمان‌یافته بود، و من سوار اتوبوس نمی شدیم مگر اینکه با درخواست رسمی ما برای این کار موافقت می‌شد.»

*Rosa Parks

image Rosa Parks

تعدادی از آخرین یادداشت ها