سهیلا وحدتی بنا

مادر شدن: حق زن يا وظيفه او؟

گويا مادر شدن وظيفه هر زن است و فراموش مي شود که زن اختيار بچه دار شدن را دارد. مادر شدن حق طبيعي هر زن است، ولي وظيفه او نيست. هر زن مختار است که از اين حق خود استفاده کند ومادر شود، يا چشم بپوشد و بچه دار نشود. مسئوليت خطير مادري فقط در صورتي متوجه زن است که او انتخاب کند که بچه دار شود. و تازه، تمام مسئوليت نگهداري از بچه و پرورش و تربيت کودک فقط به عهده مادر بچه نيست!

ما زنان ايراني شنيده ايم و مي شنويم - از همه کس و در همه جا - اندرزها ونقل قول ها و سخنراني ها ...  درباره مسئوليت خطير مادري و ارزش والاي مقام مادر. اما هرگز کسي از يک زن نمي پرسد “آيا دلت مي خواهد مادر شوي؟” و وقتي هم که زني مادر مي شود، واکنش جامعه اين است که “چشمت کور و دنده ات نرم، بچه ات را بزرگ کن!”

گويا مادر شدن وظيفه هر زن است و فراموش مي شود که زن اختيار بچه دار شدن را دارد. مادر شدن حق طبيعي هر زن است، ولي وظيفه او نيست. هر زن مختار است که از اين حق خود استفاده کند ومادر شود، يا چشم بپوشد و بچه دار نشود. مسئوليت خطير مادري فقط در صورتي متوجه زن است که او انتخاب کند که بچه دار شود. و تازه، تمام مسئوليت نگهداري از بچه و پرورش و تربيت کودک فقط به عهده مادر بچه نيست! به عهده مادر و پدر بچه و همه افراد بالغ اجتماع مي باشد. به گفته آفريقايي “تمام افراد دهکده در پرورش يک کودک سهيم هستند.” مادر از روي غريزه و با عشق درنگهداري و تربيت کودک تلاش مي کند و محبت خود را بي دريغ نثار فرزند خويش مي نمايد. اما آموزش و پرورش و بهداشت کودکان يک مسئوليت اجتماعي است که وراي شانه هاي مادر و پدر و بردوش جامعه و دولت است.

توليد و پرورش نسل جديد يک وظيفه اجتماعي است که بدوش همه جامعه است. خوشبختانه غريزه طبيعي جامعه را به سوي تداوم زندگي و توليد مثل مي کشاند. اما بچه دار شدن وظيفه تک تک ما نيست: يعني هر يک از ما مي توانيم آگاهانه تصميم بگيريم که بچه دار بشويم، يا نشويم! و اجباري براي فرد در کار نيست. بچه دار شدن وظيفه اجتماعي هست، اما وظيفه فردي نيست. بچه دارشدن براي فرد يک حق است، نه وظيفه.

اما چگونه است که زن بودن با مادر بودن مترادف شده است؟ وچگونه است که حقوق اجتماعي زن انکار مي شود و وظايف اجتماعي زن درقالب وظايف مادري بيان مي شود؟
در قديم زن عموما به تنهايي قادر به تامين معاش خود نبوده و زن مجرد فاقد احترام اجتماعي بود. از اين رو ازدواج با يک مرد که هم به تامين معاش وي کمک کند و هم سرپناه اجتماعي او باشد تنها راه زندگي زن بود. پس از ازدواج هم طبيعتا رابطه جنسي منجر به حاملگي زن و بچه دارشدن وي مي شد و زن خواه ناخواه اين مسير را طي مي کرد و به مادر شدن مي رسيد. زن در دوران فعاليت جنسي خود پيشگيري نمي کرد و هميشه يا حامله بود، يا بچه شير مي داد و تا قبل از يائسگي هر زني که شوهر داشت، کودک شيرخوار هم داشت. سن ازدواج پايين بود وطول عمرزنان به حد امروزه طولاني نبود. در نتيجه، تمام دوران سن فعال زن ازآغاز بلوغ تا پيري – که عموما به دليل حاملگي هاي پي درپي زودرس بود - عملا به حاملگي و بچه داري مي گذشت. بدون برق و وسايل مدرن، بچه داري کار شاقي بود و تمام وقت زن را بخود اختصاص مي داد. از اين رو عملا زن بودن با مادر بودن مترادف مي گشت.

اکنون چند تغيير مهم در زندگي زنان رخ داده است.

يک – زن براي تامين معاش خود لزوما مجبور به ازدواج نيست و در اکثر موارد مي تواند با کار و دسترنج خود حداقل مايحتاج زندگي خود را تامين کند افزون بر اينکه شخصيت زن در اجتماع، با مرد يا بدون مرد، پذيرفته شده است. از اين رو ازدواج سرنوشت محتوم هر زن جوان نيست.

دو – زن پس از ازدواج مي تواند رابطه جنسي برقرار کند ولي بچه دار نشود زيرا که از چند دهه پيش انواع و اقسام شيوه ها و وسايل پيشگيري در دسترس زنان قرار گرفته است.

سه – زني که تصميم مي گيرد مادرشود، مي تواند زمان بچه دار شدن خود را تعيين کند ودر دوره خاصي از زندگي خود با توجه به شرايط تحصيلي و شغلي و ...  بچه دارشود. سن ازدواج بالاتر رفته است، و طول عمر افزايش پيدا کرده و تعداد فرزندان کاهش پيدا کرده است. در نتيجه بخش محدودي از عمر زن صرف بچه داري مي شود. وجود سيستم دولتي در امر آموزش و پرورش کودکان کمک موثري به مادران در تربيت کودکان است و افزون بر آن بخش عمده وقت مادران را آزاد مي کند.

چهار - با پيشرفت امکانات وفناوري در خدمت زندگي روزمره، زندگي و بچه داري راحت تر شده است. زن مجبور نيست که تمام وقت خود را به امور نظافت و خانه داري و بچه داري اختصاص دهد و حتي اگر تمام انرژي عاطفي خود را هم صرف فرزندش کند، انرژي کاري و وقت اواکنون بيشتر از آن است که تماما صرف بچه داري شود.

اکنون هر زن حق دارد که در مورد مادر شدن تصميم بگيرد و در مورد زمان بچه دار شدن تصمیم بگيرد و در مورد تعداد فرزندان خود تصميم بگيرد. هر زني مجبورنيست دوازده تا بچه بياورد تا چند تايي برايش باقي بماند زيرا که با پيشرفت بهداشت و علم پزشکي، مرگ و مير کودکان بسيار کاهش يافته است و بسياري خانواده ها فقط يک فرزند دارند. از اين رو، لزوما هر زني در آغاز جواني مادر نخواهد شد و دوران زندگي زنانه او تماما به بچه داري سپري نخواهد شد.

با رشد ميزان تحصيل زنان، سن ازدواج آنان بالا رفته است و با ورود زنان به بازار کار، سن بچه دارشدن براي زنان هم بالاتر رفته است. افزون براينکه چنانچه گفته شد، تعدادي از زنان که قادر به تامين معاش خود هستند، ازدواج نمي کنند و تعدادي از زناني هم که ازدواج مي کنند، بچه دار نمي شوند و از حق مادر شدن خود استفاده نمي کنند.

بنابراين نبايد هر زني را يک مادر آينده براي بقيه عمرش فرض کرد زيرا که مادر شدن با تعداد فرزندان کمتر واز روي برنامه ريزي تمام دوره زندگي زن را اشغال نمي کند و زن مانند مرد مي تواند وارد اجتماع شده و نقش فعالي ايفا کند. از اين رو اکنون زن ايراني خواهان بهره برداري از حقوق اجتماعي خويش است.

واقعيت اين است که اکثر زنان مادر مي شوند و با عشق بيحد به فرزند، مادرشدن را مي پذيرند. جنبه ديگر واقعيت مادر شدن اين است که اين زنان مسئوليت توليد نسل آينده را مي پذيرند ولي آيا تمام مسئوليت پرورش نسل آينده هم به دوش آنهاست؟ آيا زناني که مادر مي شوند، به تنهايي بار اين وظيفه خطير را به عهده دارند؟ هر فرد اجتماع، صرف نظر از اينکه فرزند دارد يا ندارد، بخشي از بار مسئوليت پرورش نسل آينده را به دوش دارد. دولت به نمايندگي همه جامعه مسئوليت آموزش و پرورش کودکان را به عهده مي گيرد. اما معما اينجاست که به نحو عجيبي مسئوليت پرورش کودک از بدو تولد تا زمان آغاز تحصيل ابتدايي مسئوليت فردي مادر شمرده مي شود! اين امر چنان است که بچه دار شدن زن به شکل موثري مانع از حضور جدي او در بازار کار مي شود. در نتيجه، پاداش توليد و پرورش نسل جديد براي زنان بيرون رانده شدن آنها از مشاغل و بازار کار و مناصب دولتي و مراتب اجتماعي است!

آيا دولتي که مقام و مسئوليت خطير مادر را ارج مي نهد نمي تواند براي زنان شاغل مهد کودک داير کند و شرايطي براي زنان ايجاد کند که با عشق بچه دار شوند و بچه هايشان را بزرگ کنند، و نه با تاسف از دست دادن کار؟ زن مسئوليت خطير مادري را با جان و دل بدوش مي کشد ولي آيا دولت مسئوليت خطير حمايت از مادران را در عرصه هاي شغلي و اقتصادي و اجتماعي و بهداشتي و ... بر دوش خود مي بيند و مي پذيرد؟

بچه دار شدن حق طبيعي زن است و هر زني حق دارد که با آرامش خاطر، و بدون ترس از بيکاري و فقر وگرسنگي و بدبخت شدن بچه دار شود. آيا دولت شرايط مناسب براي زنان را فراهم مي کند که از اين حق طبيعي خود بهره ور شوند؟ آيا دولت شرايط شغلي را براي زنان چنان فراهم مي کند که دچار تبعيض منفي در اشتغال نشوند وبچه دار شدن مانع ازاشتغال آنان نشود؟ آيا دولت تضمين مي کند که زنان درآمد مساوي براي کار مساوي با مردان داشته باشند؟ آيا دولت از زنان در محيط کار حمايت مي کند؟ آيا دولت از حق مادري زنان برفرزندانشان حمايت مي کند؟ آيا دولت از مادران حمايت مي کند چنانچه زنان شاغل با استفاده از تبعيض مثبت، در آمد کافي براي مخارج کودکان خود داشته باشند؟ آيا دولت در حمايت از مادران و نوزادان که نسل آينده هستند، به فکرايجاد مهد کودک هاي مناسب و رايگان هست؟ آيا دولت در صدد تامين تغذيه و بهداشت زنان باردار و نوزادان و کودکان خردسال براي حفظ سلامت نسل آينده هست؟ آيا دولت با تامين مشاغل و امکانات کاري مناسب براي زنان بچه دار، زنان را تشويق به مادر شدن مي کند؟ يا بچه دار شدن براي زن ايراني يعني رانده شدن از بازار کار و اجتماع و رانده شدن به کنج خانه که زنان تحصيل کرده را مي ترساند؟ اگردولت در اين زمينه ها به فکر هست، لطفا ما زنان ايراني را آگاه کند. و گرنه، لطفا يک طرفه به قاضي نرود و يک بلندگو به ما بدهد که بتوانيم اهميت ايجاد و توسعه امکانات لازم و کافي براي زنان در انجام مسئوليت خطير مادري را توضيح دهيم.

تعدادی از آخرین یادداشت ها