سهیلا وحدتی بنا
درباره فعالیت های زنان ملی مذهبی
گفتگو با مرضیه (مینو) مرتاضی لنگرودی
برای زنها علاوه بر دلایل بالا که مختصرا عرض شد، دلایل دیگری چون عدم همکاری نهاد خانواده و منعیات خاص جوامع پدرسالار نیز اضافه می شود تا زنان را بیش از مردان از حوزه سیاست و فعالیت های سیاسی دور نگاهدارد. در این زمینه اغلب مردان ایرانی حتی مردان فعال در حوزه سیاست در ایران تمایل ندارند زنان وارد عرصه درگیری های سیاسی شوند، زیرا از هزینه های سخت و بالای آن می ترسند.خانم مرتاضی، لطفا در ابتدا برای آن دسته از کسانی که کمتر با شما و فعالیت هایتان آشنایی دارند از زندگی و فعالیت های خودتان بگویید.
زنی هستم از نسل انقلاب و مثل بسیاری از زنان ایرانی دو نام دارم، نام ملی ام «مینو» و نام مذهبی ام «مرضیه» است. در خانواده روشنفکر و مذهبی متولد شدم. پدرم از فعالان نهضت ملی شدن نفت در ایران بود. در هفده سالگی ازدواج کردم. پیش از انقلاب در رشته معماری داخلی تحصیلات دانشگاهی را به پایان رساندم و پس از انقلاب بدنبال جدایی از تدریس و مدرسه، رشته علوم تربیتی را در حد کارشناسی خواندم. چهار فرزند دارم، دو دختر و دو پسر.
در دوران نوجوانی و دبیرستان با اندیشه های شریعتی آشنا شدم و بواسطه وجود همسرم با اندیشه های بسیاری از روشنفکران سه دهه اخیر ایران از نزدیک آشنا شدم. در جریان انقلاب 57 در کنار مبارزان و مردم بودم و پس از انقلاب با نشریه «امت» همکاری می کردم. خانه ام همواره محل تشکیل جلسات مطالعه و بحث و نشست های روشنفکران و مبارزانی بود که دغدغه آزادی و عدالت جامعه را با تمام وجودشان حس می کنند. پس از سالها هم نشینی و مجالست با روشنفکران و سیاسیون و در عین حال زندگی میان مردم و با فاصله نگرفتن از آنها به این نتیجه رسیده ام که تنها راه برون رفت از بحران های فعلی اجتماعی ایران، اشاعه و ترویج روحیه مداراگری و پرهیز از خشونت و سلطه گری و سلطه جویی و اجتناب از شیوه هایی است که ما را به اقتدارطلبان شبیه می سازد.
در راستای این تفکر به فعالیت در سازمان های غیردولتی روی آورده ام. با کانون مدافعان حقوق بشر و انجمن دفاع از حقوق زندانیان همکاری می کنم. عضو شورای فعالان نیروهای ملی مذهبی هستم. مطالعه و کنجکاوی در مسائل اجتماعی و سیاسی را دوست دارم و هرگز از آنها غافل نشده ام و در کنار آنها همواره «خانه داری» هم کرده ام، بی مزد و منت.
لطفا در مورد میزان و نحوه مشارکت زنان در میان نیروهای ملی-مذهبی توضیح دهید.
اگر منظورتان از مشارکت، همکاری سازمان یافته و تشکیلاتی باشد، مانند آنچه که در میان احزاب مرسوم است، زنان مشارکت تشکیلاتی در این جریان ندارند. زیرا ملی-مذهبی یک تفکر از نحله نو اندیشی دینی است و در این مرحله است.
اکت سیاسی این تفکر در جریان ائتلاف نیروهایی که “ملی-مذهبی” می اندیشیدند در جریان اصلاحات سالهای 76 تا 84 بصورت شرکت فعال در انتخابات شوراهای شهری و روستایی و مجلس ششم بود که از استقبال وسیع مردم برخوردار شد. در جریان برگزاری انتخابات شوراها و محلس، زنان زیادی از اقشار مرفه، نیمه مرفه و حتی فرودست اجتماعی با ائتلاف همکاری می کردند. این همکاری سازمان یافته و تشکیلاتی و باصطلاح “بفرموده” نبود. بلکه نشانگر این بود که گروه های زیادی از مردم و زنان به این تفکر علاقمندند و خود را وابسته بدان می بینند و در صورتیکه خطری نباشد تمایل دارند با آن همکاری نمایند. علیرغم فشارهایی که در جریان دستگیری ها بر فعالان ائتلاف نیروهای ملی مذهبی وارد شد، در برگزاری مراسم و یا در فرصت های کوتاه و محدودی که گهگاه دست می دهد تا ملی مذهبی ها به بیان نظرات و افکارشان بپردازند، زنان همواره حضوری گسترده دارند.
مردان ملی مذهبی در مورد زنان چگونه می اندیشند و شیوه برخوردشان با زنان چگونه است؟
همانطور که گفتم، ملی مذهبی یک تفکر است. این تفکر برای خودش سابقه تاریخی قائل است و قدمتش را به لحاظ تاریخی به زمان سید جمال و پاره ای بسیار قبل تر از آن می رسانند. از آنجا که ملی مذهبی تفکری است که طیف های متفاوتی به لحاظ رفتار و عملکرد اجتماعی را در بر می گیرد، بنا براین نگرش و شیوه های برخورد متفاوتی در مردان ملی مذهبی نسبت به زنان وجود دارد.
به نظر من امروزه روحیه قالب به نگرش مردان طیف های گوناگون ملی مذهبی، بر پذیرش رای و نظر و مشارکت زنان در حوزه های فعالیت سیاسی اجتماعی تاکید دارد. اما این روحیه جدید است و در حد نظر باقی مانده است. هرچند برای زنان زمان انتظار کشیدن برای پذیرش مردانه بسر آمده است و زنان نحله های مختلف فکری از مذهبی و غیر مذهبی در یک نکته به اشتراک نظر رسیده اند که اگر منتظر روزی بمانند که مردان پس از نجات یافتن از دغدغه هایشان متوجه آنها بشوند، این روز یعنی “هرگز” و بنابراین به هر نحو شده حتی باپذیرش مسئولیت های خطرآفرین و سنگین حضور و وجود و توانایی های خود را به رخ مردان می کشند و آنقدر سماجت می کنند تا پذیرفته شوند یا بهتر بگویم نظام تفکر مردانه، از نیست انگاری عمدی یا غیر عمدی آنان دست بردارد.
مثلا یک تفکر مردانه در ملی مذهبی وجود دارد که معتقد است ما استفاده ابزاری از زن را برای خودمان ممنوع می دانیم، گسترش این ممنوعیت تا آنجاست که می گوید حالا که استفاده از زنان در پاره ای مشاغل بصورت دکوری و ویترین “مد” روز شده، ما اینکار را نمی کنیم و توجهمان به تخصص و تفکر و توانایی زنان برای استفاده در مشاغل و حضور در صحنه های کاری و اجتماعی است. و همزمان این تفکر هم وحود دارد که تا زنان بطور جدی در معرض پذیرش مسئولیت های خطیر قرار نگیرند، متخصص و متفکر نمی شوند. ورود آگاهانه به حوزه فعالیت های اجتماعی قطعا موجب بیداری و شناخت و در نهایت منجر به افزایش تخصص زنان در حوزه های مختلف خواهد گردید. خرده تفکرات دیگر زیر مجموعه این دو نگاه و نگرش قرار گرفته اند.
در مقام مقایسه زنان ملی مذهبی با سایر زنان در احزابی چون مشارکت و ... چه تفاوت ها و تشابهاتی وجود دارد؟
تفاوت های بین زنان متعلق به تفکر ملی مذهبی با زنان متعلق به تفکرات احزاب اصلاح طلب یا محافظه کار عمدتا بر می گردد به تفاوت های فکری بین این جریانات. زنان جبهه مشارکت وارد یک حزب امن و آماده با امکانات گسترده شدند و با استفاده از تریبون های آماده آن، به سطوح عالی نمایندگی و سطوح مدیریت در لایه های میانی وارد شدند. میزان خطر کردن و ناامنی در این نوع رفتار اجتماعی بسیار حداقلی است و در حد از دست دادن اوقات و ایامی است که انسان برای خود می تواند صرف کند زیرا یک زن مدیر حزبی فرصت کمی برای سرخاراندن حتی پیدا می کند و گاه همین فرصت اندک را ندارد. با توجه به انتظاری که از زنان در جامعه ایران وجود دارد، مادری و همسری و کار اجتماعی سیاسی را بسیار طاقت فرسا می کند.
اما زنان ملی مذهبی هرگز امکانات و امنیت برای ورود در حوزه های اجتماعی سیاسی را نداشته اند. وقتی مردان ملی مذهبی عموما در معرض ضربات امنیتی و تازیانه ای پلیسی قرار دارند و به عنوان اپوزیسیون نقاد در جامعه مطرحند و از سوی “قدرت” حاکم طرد و نفی می شوند، زنان ملی مذهبی به طریق اولی و قبلا طرد شده اند.
فرق است بین زنانی که در حوزه های حزبی امن و آماده با امکانات و خدمه جمع می شوند و رایزنی می کنند با زنانی که با ترس و لرز در خانه های یکدیگر دور از چشم صاحبخانه برای مشورت درباره اینکه برای تغییر وضعیت همسر یا برادر یا پدر زندانی شان چه تلاش هایی باید صورت بگیرد دور هم جمع می شوند. بخش هایی وسیعی از انرژی زنان ملی مذهبی، به جای اینکه صرف آموزش و کسب صلاحیت و مهارت های حزبی، سیاسی، احتماعی شود، در راه چالش با نظام قضایی و امنیتی صرف می شود. بسیاری از زنان ملی مذهبی به خاطر گناه های مرتکب نشده مجازات شده اند. این مساله اما بحمدالله باعث نشده که زنان ملی مذهبی خود را از عرصه تلاش های اجتماعی کنار بکشند. طبق رمز و راز نظریه بقا، زنان ملی مذهبی چاره ای جز کار و تلاش مضاعف ندارند.
اما تشابهات زیادی هم بین زنان ملی مذهبی و زنان جبهه مشارکت و اصلاح طلب وجود دارد. تغییر ساختارها از طریق روش های مسالمت جویانه و مداراگرایانه، کسب صلاحیت از طریق مشارکت آگاهانه در تشکل های داوطلبانه اعم از حزب یا سازمان های غیردولتی و افشاگری و آگاهی بخشی و ... از جمله تشابهات زنان ملی مذهبی و سایر زنان فعال در حوزه عمومی است. اصرار بر خروج از پیرامون و حوزه خصوصی و ورود فعال به حوزه عمومی مشابهت عمده ای است که بین زنان ملی مذهبی و زنان مشارکت و زنان سنتی وجود دارد.
بنظر شما چرا مشارکت ایرانیان بخصوص زنان در گروه های سیاسی پایین است؟
کمیت حضور زنان در گروه های سیاسی در ایران معطوف به میزان احساس امنیتی است که زنان و خانواده های آنان از این حضور خواهند داشت. به دلیل اینکه هزینه فعالیت های سیاسی در ایران بسیار بالاست، و بدلیل وجود روحیه “منیّت” به جای “فردیت” روابط دمکراتیک در گروه های سیاسی ایران در حد استانداردهای پذیرفته شده جهانی نیست. خوشبختانه کیفیت حضور زنان در گروه های سیاسی ایران تا حدودی اندک بودن تعداد زنان در این عرصه را جبران کرده است. اما ایده آل آنست که فضای برابر و امنی برای حضور زنان از همه تفکرات موجود در جامعه پدید آید.
در مجموع به نظر من دلایل متعددی وجود دارد که میزان مشارکت مردم و بخصوص زنان را در فعالیت های سیاسی در قالب احزاب و جنبش ها به حداقل می رساند. عوامل متعددی چون تحمیل طولانی مدت استبداد و جباریت بر ملت ایران و دخالت حاکمیت ها در پنهان ترین زوایای زندگی و آشکارترین رفتار مردم، و احساس نا امنی از جانب قدرت حاکمه و هزینه های بالای فعالیت و رفتار سیاسی برای مردم عادی و ... همواره ایرانیان را از دخالت در سرنوشت خویش بازداشته و آنها را به نوعی سیاست گریزی منفعلانه وادار کرده است. احساس ناامنی از سوی حاکمیت سه نوع رفتار را در قالب سه نوع برداشت عرفانی بر ایرانیان تحمیل نموده: عرفان گریز و عرفان تسلیم و عرفان ستیز. عرفان گریز و تسلیم به علت ایجاد امنیت کوتاه مدت و مقطعی بیشتر مورد توجه و استقبال مردم قرار می گیرند. لذا می بینیم در شرایط سخت ایرانیان صاحب مکنت و اندیشه بیشتر از مردم عادی از کشور مهاجرت می کنند، خارج از مرزها در انتظار بازگشت زندگی می کنند و بهنگام پیری و زوال به ایران بر می گردند!
کشور ایران بطور تاریخی همواره با معضل فرار مغزها مواجه بوده است. آنها که توان گریز و مهاجرت ندارند به تسلیم روی می آورند. البته تسلیم با همکاری فرق دارد. تن سپردن به واقعیت موجود همواره با سرسپردن متفاوت است. برای همین هم رفتار سیاسی ایرانیان همواره تعجب برانگیز است. بطوریکه مردم به خودشان لقب ملت دقیقه 90 داده اند. دوگانگی در اندیشه و رفتار نه تنها در مردم عادی که در بسیاری از اندیشمندان تسلیم شده هم مشاهده می شود. بسیاری از مردم شبها در خانه ها و محافل خصوصی شان رل سخت ترین منتقدان اپوزیسیون را بازی می کنند و صبح ها در محل کار و اداره و دانشگاه یک پوزیسیون نجیب و سربراهند. بهترین شکل تسلیم از آن آنهائیست که قهر می کنند، قهری از سر استصال. بدون اینکه برای بعد از آن برنامه ای داشته باشند. قهر کم هزینه ترین رفتار عافیت جویانه سیاسی است. در عین حال پرهزینه ترین رفتار هم هست، زیرا بی عملی و انفعال را بر ملت تحمیل می کند و در بی عملی و انفعال، تفاوتی بین آنانکه مبارزه منفی و قهر را بصورت تاکتیک پذیرفته اند و کسانی که از سر انفعال و بی خطری تن به آن داده اند ظاهرا وجود ندارد. همین باعث می شود در صفوف مبارزه سربزنگاهها شکاف های جدی پدیدار شوند و تحقق دموکراسی را به تاخیر بیندازند چنانکه انداخته اند.
نوع دیگر رفتار عرفانی مردم، عرفان ستیز است. عده اندکی در شرایط سخت همواره راه ستیز با جباریت را برگزیده اند. این عده تاکنون تعریف شان از سیاست، درگیری با قدرت و به زیرکشیدن آن و جایگزینی بوده است. لااقل ظرف صدسال اخیر بیش از 4-5 بار قدرت دست به دست شده و ساختارهای حکومت تغییر کرده است و به دلیل عوض نشدن جنبش استبداد گَزیده و غیردمکرات ستیزگران دموکراسی نتوانسته محقق شود لذا می بینیم خواسته های سیاسی مردم ایران در حد همان خواسته های صدسال پیش و حتی قبل تر از آن مانده است! مردم ایران سیاست را قدرت، سرکوب، تزویر، دروغ و غارت تعریف می کنند لذا از آن فاصله می گیرند و با احتیاط با آن برخورد می کنند.
برای زنها علاوه بر دلایل بالا که مختصرا عرض شد، دلایل دیگری چون عدم همکاری نهاد خانواده و منعیات خاص جوامع پدرسالار نیز اضافه می شود تا زنان را بیش از مردان از حوزه سیاست و فعالیت های سیاسی دور نگاهدارد. در این زمینه اغلب مردان ایرانی حتی مردان فعال در حوزه سیاست در ایران تمایل ندارند زنان وارد عرصه درگیری های سیاسی شوند، زیرا از هزینه های سخت و بالای آن می ترسند. از طرفی هنوز نگاه مردان ایرانی به زن نگاهی شبیه به نگاه اکثریت به اقلیت، فرادست به فرودست می باشد. نگاه عمودی به زنان، تعریف سیاست را برای مردان آرمانخواه همواره این امکان وجود دارد که در کنار زنی آرام و مهربان و سربزیر که کاری به سیاست ندارد آرام گیرند و خستگی های مبارزه و هزینه های آن را در کنار زنی زیبا و طناز از تن بدر کنند. اما برای زنان آرمانخواه امکان ندارد که بتوانند در کنار مردی غیرآرمانی به فعالیت سیاسی بپردازند و هزینه هایی را بابت این فعالیت ها به همسر آرام و سربزیر و خانواده شان تحمیل نمایند. لذا زنان ایران هنوز که هنوز است مجبورند بین زندگی خانوادگی و زندگی آرمانی، یکی را انتخاب نمایند. حتی اگر این آرمان سیاسی نباشد. بلکه آرمانی ادبی، فرهنگی، علمی یا هنری باشد هم فرقی نمی کند. کسی به زن آرمانخواه در ایران کمکی نمی کند. هزینه ها را باید به تنهایی بپردازد، تنهای تنها. اما خوشبختانه در چند سال اخیر زنان ایرانی تعاریف جدیدی از حضور خود در عرصه اجتماع ارائه کرده اند. فشار غیراصولی بیش از حدجناح اقتدارگرای سنتی بر نظام خانواده و بخصوص زنان باعث شد زنان ایرانی موجودیت و هویت خویش را در خطر اضمحلال و نابودی ببینند و در عین حال زنان می دانستند که هیچکس جز زنان به زنان کمک نخواهد کرد و همچنین زنان زنان روشنفکر ایرانی به تجربه دریافته بودند که انسان هراسیده قادر نخواهد بود که تحولات اجتماعی را به نفع خودش راهبری و هدایت نماید. لذا زنان ایرانی با تعریف جدیدی از سیاست وارد فضای فعالیت های داوطلبانه اجتماعی شدند. سیاست را تدبیر زندگی معنا نمودند و برای احقاق حقوق انسانی و صنفی پایمال شده شان در قالب NGO ها و بعضا احزاب سیاسی دست بکار شدند. این دسته زنان با پرهیز از درگیری با قدرت و حاکمیت در ارتقاء دانش و بینش زنان جهت کسب صلاحیت و برخورداری برابر از حمایت های قانونی و همچنین منش دمکراتیک تلاش های داوطلبانه وسیعی را ساماندهی نمودند. هرچند جناح اقتدارگرای حاکم انواع توهینات و تحقیرها را به این زنان روا داشته و هزینه فعالیت های آنان را در سطح حبس و زندان و ضرب و شتم افزایش داده است، اما زنان چاره ای جز مبارزه برای کسب حقوق انسانی، صنفی و قانونی برابر در اجتماع ندارند. برای زنانی که از حمایت عادلانه قانونی برخوردار نیستند، زندگی و زنده بودن مرگی فرسایشی است. لذا زنان چون زندانیان، چیزی جز زنجیری بدست و پا و گردن برای از دست دادن ندارند و خجسته خبر آنکه هر روز عده بیشتری از روشنفکران و حتی علما و فقهای مذهبی برابری حقوق زنان را برسمیت می شناسند و بر آن صحه می گذارند. باعنایت بر تعریف فوکو از قدرت و پراکندگی آن در جامعه، زنان در آستانه ورود به عرصه سیاست با تعریف افراد جدید وکاربردی خویش در فضای امروز ایران هستند.
نقش مردان در جذب زنان و هموار کردن راه مشارکت سیاسی آنان چه می تواند باشد؟
مردان قطعا نقش موثری در رشد زنان در حوزه مشارکت سیاسی دارند. همانطور که قرنهاست زنها در رشد مردان در هر حوزه ای بطور غیرمستقیم موثر بوده اند. ضرب المثلی است که می گوید پشت سر هر مرد موفق قطعا یک زن وجود دارد. این زن یا مادر است یا خواهر یا همسر یا معشوق. این را مردان پذیرفته اند. البته زنان به طنز می گویند پشت سر هر مرد موفقی یک زن خسته و مرده وجود دارد.
زنان فعال و آرمانخواه چه چالش هایی با خانواده و جامعه دارند؟
پاسخ این سوال را در سوال پیشین بطور ضمنی داده ام. مختصرا تکرار می کنم. زنان فعال آرمانخواه، در فعالیت ها و آرمانخواهی شان تنهایند. کسی به آنها جز خودشان کمک نمی کند. به زن آرمانخواهی که هزینه هایی چون زندان و ناامنی را بر خانواده تحمیل می کند به چشم گناهکاری نگریسته می شود که از وظیفه اصلی زنانگی و مادری اش غافل شده، در حالیکه به مردان آرمانخواه همواره به چشم قهرمان نگریسته می شود.
گوشه چشمی به زندگی فعلی زنان چریک و مبارز زمان شاه بیندازید و آمار بگیرید و ببینید چند درصد از آنها در عرصه سیاسی بعد از انقلاب حضور فعال پیدا کرده اند یا دارند؟ این آمار گویای واقعیات تلخی از گوشه ای از زندگی زنان آرمانخواه ایرانی است!
چه بسا جامعه سیاست گزیده ایرانی، تنها پناهگاه امنی که بتواند در آن دمی بیاساید را خانه و کاشانه اش می بیند و بس و در برابر سیاسی شدن آن بشدت مقاومت می کند. البته سیاست با همان تعریف زشت و پلیدی که ایرانیان از آن دارند را می گویم. در عین حال، زنان آرمانخواهی که خود را آماده پذیرش هزینه های سخت با پلیس امنیتی می کنند، از تعریف سنتی “زن” بودن فاصله می گیرند. معانی جدیدی از روحیات مادرانه و خواهرانه به خود و جامعه ارائه می دهند که فهم و بازتولید آنها در جامعه نیازمند زمان کم و بیش طولانی است. در طی این زمان چالش های عاطفی، اقتصادی فراوانی بین زنان فعال و آرمانخواه و خانواده و جامعه ایجاد می شود. هر اندازه زنان در تبدیل آرمان هایشان به اهداف کوتاه مدت و میان مدت موفق تر باشند و امید بهبود وضعیت خویش و هم جنسان و خانواده را افزایش دهند از همراهی بیشتر خانواده و اجتماع بهره مند خواهند گردید و چالش هایشان بسمت تعاملات مثبت با اجتماع و خانواده میل خواهد کرد.
درصورت امکان لطفا توضیح دهید که شما چگونه وارد فعالیت های اجتماعی شدید.
من متعلق به نسلی هستم که نسل انقلاب نام دارد. از دوران کودکی و نوجوانی بصورت ناظر و تماشاچی در خانه پدرم که فردی روشنفکر و مبارز بود با مبارزان و روشنفکران دهه 40 آشنا شدم و با ایشان رفت و آمد خانوادگی داشتیم. دوران نوجوانی با تعالیم شریعتی و شور آرمانخواهی او مصادف شد و هم زمان اوج فعالیت ها و مبارزات چریکی. پس از ازدواج با همسرم که در همان سالها اتفاق افتاد، بیش از پیش با زندگی سیاسی و مخاطرات اش آشنا شدم و به دنبال او حرکت کردم.
من جزو آندسته زنانی هستم که ابتدا به دنبال همسر و پس از مدتی در کنار او و بعد از آن مستقلا فعالیت اجتماعی را تجربه کرده ام. زندگی ام پیش از انقلاب یکسره به درس و دانشگاه و معلمی و بچه داری و دنباله روی از جریانات سیاسی اجتماعی آن زمان گذشت. پس از انقلاب مدتها با همسرم در جنبش مسلمانان مبارز و روزنامه “امت” از مقاله نویسی تا فروش و خبرنگاری فعالیت می کردم. با بی مهری ها و جفاهایی که پس از انقلاب به زنان شد و اصراری که در به حاشیه راندن آنها از صحنه اجتماع صورت می پذیرفت مصمم شدم در این عرصه وارد شوم و آنچه از دستم بر می آید انجام دهم. من هم تقریبا بلافاصله پس از انقلاب به حاشیه رانده شدم. پس از مدتی سرگشتگی به درس خواندن و مطالعه بی وقفه و شبانه روزی کتب تاریخی و اجتماعی پرداختم و هم زمان سعی کردم مقالاتی درخصوص موضوعات اجتماعی که به ذهنم می رسید در رابطه با مسائل و مشکلات اجتماعی زنان و جوانان بنویسم. بتدریج و بسیار به کندی بین فعالان حوزه اجتماعی پذیرفته شدم. با شرکت در ائتلاف نیروهای ملی مذهبی داوطلب ورود به اولین شورای شهر تهران شدم که آرای نسبتا خوبی آوردم اما موفق به ورود به شورای شهر نشدم. در دوره های بعدی رد صلاحیت شدم و بواسطه عضویتم در شورای فعالان نیروهای ملی مذهبی و بواسطه فعالیت هایم، به یکسال حبس تعزیری که بواسطه زن بودنم به سه سال حبس تعلیقی تبدیل شده است، محکوم گشته ام. فعلا عضو هیئت مدیره انجمن دفاع از حقوق زندانیان و از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر در ایران هستم. و در انتظار کسب پروانه برای NGO یی که با سایر همفکرانم تاسیس کرده ایم، به نام «انجمن نواندیشان دینی ایران» بسر می برم.
لطفا درباره تاسیس «انجمن نواندیشان دینی ایران» توضیح دهید و بفرمایید این انجمن تا کنون چه اقداماتی داشته است؟
پس از دستگیری فله ای ملی مذهبی ها در سال 1379، خانواده های ملی مذهبی دور هم جمع شدند بدون اینکه از هم شناختی داشته باشند. در طول مدتی که آقایان در زندان بودند، خانم هایی که همسرانشان یا برادران و یا پدران شان زندان بودند، برای نجات آنها و برای اثبات بیگناهی آنان فعالیت های مختلفی انجام می دادند. از مصاحبه های مطبوعاتی تا ایراد سخنرانی و نوشتن مقاله و نامه هایی که به مسئولین بایست نوشته می شد و تماس هایی که با مجلس و مطبوعات و ... برقرار می گردید.
در طی این مدت عده ای از خانم ها که توانایی هایی از خود در جریان فعالیت های آزادسازی بروز داده بودند، بفکر افتادند که درکنار هم به فعالیت های اجتماعی مشغول شوند. از حدود 30-40 نفر خانمی که جمع شده بودند، گروه های مختلفی بوجود آمدند. یعنی هر چندتایی که بهم نزدیکتر بودند، از نظر نوع تفکر گرد هم آمدند. در واقع دستگیری های مردان بهانه ای شد تا ما یکدیگر را پیدا کنیم. انجمن نواندیشان دینی ایران جمعی متشکل از خانم ها طاهره طالقانی، هاله سحابی، نرگس محمدی و بنده هستیم. دو سال است که اساسنامه و مرامنامه را به وزارت کشور داده ایم و تقاضای مجوز کرده ایم. شفاها به ما گفته اند که مجوز داده اند و بایست در انتظار پروانه انجمن باشیم که هر روز به بهانه ای از صدور آن طفره می روند.
بخصوص پس از تحولات اخیر و قدرت گرفتن محافظه کاران مخالفت با تشکیل NGOها شدت گرفته است. در هرحال ما در اساسنامه مان قید کرده ایم که از اندیشه های نو در زمینه مسائل اجتماعی زنان و جوانان حول محور حقوق بشر استقبال می کنیم و در جهت بسترسازی بریا بروز و ظهور اندیشه های «نو» اجتماعی به عنوان یک NGO تلاش خواهیم کرد. هم چنین ما خود را مقید و ملزم به دفاع از آزادی اندیشه و بیان و همچنین آزادی پس از بیان دانسته ایم و در اساسنامه و مرامنامه خویش بر اصولی چون آزادی اندیشه و توزیع عادلانه اطلاعات تاکید کرده ایم.
انجمن ما در برگزاری تظاهرات صلح خواهی هنگامی که آمریکا جنگ را برعراق تحمیل نموده بود، نقش فعال داشت. در گردهمایی های NGO های زنان همواره حضور فعال با پیشنهادات کاری و اصلاحی داشته است. متاسفانه به علت عدم داشتن پروانه قادر به برگزاری نشست ها و کلاس ها و سمینارها و همکاری مستمر و شناسنامه دار با اندیشمندان و فعالان حوزه های فکری اجتماعی نیستیم. زیرا بسیاری از روشنفکران و اندیشمندان فکر می کنند فعالیت و همکاری آنان با NGOهای فاقد پروانه از سوی نهادهای قدرت برای آنها هزینه های پلیسی امنیتی خواهد داشت. لذا از این همکاری ها طفره می روند. در هرحال ما ناامید نشده ایم و هرگز هم ناامید نخواهیم شد و امیدواریم بالاخره روزی موفق شویم که های فاقد پروانه از سوی نهادهای قدرت برای آنها هزینه های پلیسی امنیتی خواهد داشت. لذا از این همکاری ها طفره می روند. در هرحال ما ناامید نشده ایم و هرگز هم ناامید نخواهیم شد و امیدواریم بالاخره روزی موفق شویم که NGOهای خود را در سطح ایران گسترش دهیم.
شما اشاره کردید که مدتی طول کشید تا به عنوان فعال در حوزه حقوق زنان پذیرفته شدید، چرا؟ این تاخیر را چگونه ارزیابی می کنید؟
من گفتم به تدریج و به کندی بین فعالان حوزه حقوق اجتماعی ایران پذیرفته شدم. بخشی از این تدریج و کندی طبیعی است. فعالان حوزه های مختلف اجتماعی برای معرفی و تثبیت خود نیازمند زمان اند و طبعا منهم بایستی چنین روندی را طی می کردم.
دلایل دیگری هم وجود دارد که خاص جامعه ایران است. فرهنگ حاکم بر جامعه ایرانی، فرهنگ سلطه و اقتدار بوده است. این فرهنگ شکاف های عمیق طبقاتی را بر جامعه ایران تحمیل کرده است. بین طبقات مختلف در ایران هرگز ارتباط و گفتگو و همدلی و همکاری مستمر برای حل مسائل اجتماعی وجود نداشته. همکاری ها و همدلی ها همیشه در جهت تخریب اقتدار و سلطه و در سربزنگاه هایی که «قدرت» در آنها درگیر بحران و دچار ضعف می شود بوجود می آید. در صدسال اخیر جامعه روشنفکری ایران همواره هزینه های امنیتی و پلیسی بالایی را در رابطه با حق گویی و افشاگری ظلم و نقادی «قدرت» پرداخته بدون اینکه نگاه به قدرت داشته باشد. یعنی مرز میان روشنفکر و فعال سیاسی مخدوش شده و بین جامعه روشنفکری و توده های وسیع مردم جدایی غیر قابل باوری ایجاد نموده است. شکاف های طبقاتی تاریخی نوعی رفتار طبقاتی از قالب منیت ها و خودبرتربینی هایی را بر ژنتیک اجتماعی ایرانیان بصورت یک نقص یا بیماری تحمیل نموده است. فلان جوان روستایی به محض اینکه پایش به دانشگاه می رسد از روستا و خانواده و فامیل روستایی خود فاصله می گیرد. چه خواسته باشد به روشنفکر برج عاج نشین شهری که به علت ادغام غیرطبیعی حوزه روشنفکری و حوزه سیاست خیلی سریع در مقام قهرمان عرصه آزادسازی مردم قرار می گیرد و این نقش را می پذیرد و در آن از خود بیگانه می گردد و برایش سخت است که کسان دیگری را با خود در این مقام و موقعیت شریک سازد. این ضعف ها و خصلت ها مانع از پذیرش جدی و فوری دستهایی می شود که برای کمک بسوی آنها دراز می شود.
بین معدود زنان ایرانی حاضر به کار داوطلبانه در حوزه مسائل اجتماعی و توده زنان جامعه هم شکاف های عمیقی وجود دارد. زنان روشنفکر و تحصیلکرده حتی زنان کارمند با زنان غیر خود مرزبندی دارند و آنها را در جمع خود براحتی نمی پذیرند. بخصوص اگر زنی مزدبگیر نباشد و باصطلاح خانه دار یا نفقه بگیر باشد. زنان خانه دار و غیرخانه دار ایران مانند مردان به کارِخانه نگاهی فرودستانه دارند. مثلا در حالیکه مردانی در شغل هایی چون تاکسیرانی یا اتوبوس رانی یا قصاب و بقال و معاملات ملکی هرکدام خود را تحلیل گر مسائل سیاسی دانسته و نظرات خود را پیرامون مسائل سیاسی و اجتماعی ابراز می دارند و براحتی بخود اجازه می دهند در پیچیده ترین مسائل سیاسی مملکت اظهار فضل و نظر نمایند و جامعه هم حتی اگر اظهاراتشان را جدی نگیرد، به آن گوش می دهد و اظهار نظر را حق طبیعی آنان می داند. وقتی زنی وارد عرصه فعالیت سیاسی یا اجتماعی می شود، علیرغم تحصیلکرده بودن و حرفی برای گفتن داشتن ابتدائا مورد بی توجهی و بی مهری واقع می شود، حتی از سوی زنان نیز بخصوص اگر این زن خانه دار باشد. علیرغم اینکه 65 درصد از زنان تحصیلکرده دانشگاه در ایران خانه دارند، حتی بسیاری از مردان روشنفکر فعال در حوزه سیاست و جامعه از سر تحقیر یا تمسخر و حداکثر سکوتی مودبانه به نظرات زنان گوش می سپارند و کمتر آنها را جدی می گیرند. آنان به واقع نظرات زنان را مساله ای زنانه قلمداد می کنند که دیدگاه کهنه ایست. به همین دلیل هم مردان روشنفکر یا فعال سیاسی در ایران بین زنان طرفداران کمتری دارند.
من پس از اینکه شغلم را که معلمی در دبیرستانها بود از دست دادم و «بیکار» شدم! در حالیکه من از هفده سالگی چه زمانیکه دانش آموز بودم، چه وقتی که دانشجو یا معلم بودم همزان با آنها خانه دار هم بودم. «شغل یعنی کاری که در ازای انجامش میزان معینی پول پرداخته شود.» با این تعریف از شغل، خانه داری چون مزد ندارد، شغل محسوب نمی شود و هویت شغلی معین ندارد در حالیکه چندین شغل هویت دار در آن ادغام شده است.
بهرحال من پس از باصطلاح بیکاری در سلک خانه داران درآمدم و بیشترین اوقاتم پس از ضبط و ربط امور خانه و بچه ها را به مطالعه و پژوهش اختصاص دادم. اما تا مدتهای مدید اظهار نظرات یا صحبت ها و سخنرانی ها یا مقاله ای که می نوشتم مورد بی اعتنایی صاحب نظران قرار می گرفت. امروز خوشحالم که معدودی به آن توجه می کنند. هرچند در ایران روشنفکران و فعالان معمولا اولین و جدی ترین خواننده آثار خودشان هستند. بسیاری هم مقالات یا نظراتم را تحت تاثیر اعتقادات یا رفتار همسرم که فردی سرشناس در حوزه روشنفکری و سیاسی جامعه ایران است بررسی می کردند و می کنند و به جای هرگونه نقد و بررسی علمی حداکثر می گویند “از خانم فلانی کمتر از این انتظار نمی رود.” در حالیکه من بزعم خود تلاش می کنم تا تعریف یا تعاریف نوین از مقولاتی چون سیاست و فعالیت سیاسی ارائه بدهم. سعی دارم سیاست را تدبیری بنام که روزمرگی را به نفع زندگی تغییر می دهد بدلیل اینکه سیاست در ایران همواره پرهیاهو و جنجال است و هرکه فریادی از سر محرومیت می کشد سیاسی تلقی می شود. بدیهی است که سیاستی که مبتنی بر مدارا و گفتگو و نقد و بررسی باشد و بر فرهنگ بومی با شناخت ضعف ها و حسن های جامعه ایرانی تکیه کند پر سروصدا و هیاهو نمی تواند باشد، در عین حال چون از سوی روشنفکر یا مردی سرشناس مطرح نمی شود یا الزاما از دانشگاه کلاس درس یا اداره ای صادر نشده بلکه در خانه و توسط زنی خانه دار مطرح می شود قطعا به سختی می تواند جایش را در جامعه باز کند. چون نهادهایی برای شناسایی و معرفی اندیشه های بومی وجود ندارد کار سخت تر از آنکه فکر می کنیم می شود.
این یکی از دلایلی است که مرا مصمم به فعالیت در NGO ای می کند که در آن از اندیشه های نو استقبال می شود. با توجه به اینکه در ایران بیش از آنکه متفکر مولد داشته باشیم، مترجم داریم. مترجمان ایرانی نه تنها رسالت متفکران را بر عهده گرفته اند بلکه ژست تولید اندیشه را بیش از صاحبان اصلی اندیشه بخود می گیرند و با نگاهی تحقیرآمیز و دور از واقع به مسائل جامعه ایرانی نگاه می کنند و راه حلهایی سوپرمدرن برای حل مسائل سنتی ایران از بطن تفکرات غیربومی استخراج می نمایند. حوزه روشنفکری جامعه ایران چنان متاثر از تفکرات غیرایرانی است که اجازه طرح تفکرات بومی را به متفکران نمی دهد و طبق قانون نانوشته روشنفکران مصرف کننده تفکرات بومی به بهانه ابتدایی بودن به حاشیه و سمت حذف رانده می شوند. طبعا اندیشه های زنانه یا نگاه زنانه به حوزه های مختلف اجتماعی از این قاعده مستثنی نیست.
یک نکته دیگر هم شکاف بین زنان مذهبی و غیر مذهبی است که در واقع باز تولید رفتار غلط و تفکر کلیشه ای مردان غیرمذهبی و مذهبی توسط زنان این نحله های فکری است. زنان غیرمذهبی خود را سردمدار تبیین علمی حقوق زنان در ایران می دانند و بواسطه عملکرد غلط نهادهای دینی و یا تحمیل روابط تبعیض آمیز و زورمدارانه شرعی بر زنان عقاید و باورهای زنان مذهبی را تحقیر می کنند و آنان را بواسطه داشتن دیدگاه مذهبی از دستیابی به حقوق خود عاجز می پنداردند. بین زنان مذهبی هم چندگانگی وجود دارد. یک دسته زنان مذهبی حکومتی در قالب زنان شاغل دولتی و حزبی و نمایندگان مجلس هستند که با خودی و غیرخودی کردن و مرزبندی بین خود و زنان دگراندیش همدستی و همکاری برای کسب مطالبات حقوقی و صنفی زنان را به تاخیر می اندازند. و دسته دیگر گروه فراگیر توده زنان ایرانی هستند که مذهبی اند و طی سالهای اخیر رشد چشمگیری در عرصه علم و هنر و ادب داشته اند. و معدودی زنان دگراندیش مذهبی چون من هم وجود دارند که متعلق به نحله نواندیشی دینی هستیم و بسختی و زحمت زیاد در صدد معرفی خود و یافتن جایگاهی در عرصه فعالیت های داوطلبانه اجتماعی هستیم.
تفاوت کار در گروه های سیاسی و سازمان های غیردولتی برای زنان چیست؟
احزاب نهادهای سنتی کوشنده برای تحقق دموکراسی هستند. احزاب با نگاه به “قدرت” به جایگزینی می اندیشند و مهمترین هدفشان تعامل برای کسب قدرت و جایگزینی است. در این راستا طبعا چانه زنی هایی با نخبگان سیاسی و اقتصادی دارند و باصطلاح از قواعد بازی “قدرت” پیروی می کنند و سعی دارند از اقلیت به اکثریت برسند و با بدست آوردن قدرت اهدافشان را پیاده کنند. احزاب می توانند دولتی هم باشند. در حالیکه NGO* ها نهادهایی مدرن اند که سعی دارند شکاف بین حوزه عمومی و باصطلاح قاعده هرم را با حوزه خصوصی (دولت) پرکنند. NGO ها متشکل از داوطلبانی هستند که نگاه به قدرت ندارند یا اینکه قدرت را متمرکز در دولت نمی بینند و به جای جایگزینی در نوک هرم، هدفشان را توزیع قدرت بین حوزه عمومی قرار داده اند. این “قدرت” پراکنده از طریق توانمند سازی مردم در حوزه های عمومی منطقا سامان یابی می شود.
برخلاف احزاب که هدفشان مشق و تمرین اعمال قدرت از طریق پارلمان و قوای سه گانه هست، NGO ها هدفشان یادگیری و آموزش همزمان مهارت ها برای قدرتمند شدن انسان هاست. طبعا برای ایجاد فضای یادگیری و آموزش و مهارت یابی ایجاد فضاهای برابر و توزیع عادلانه اطلاعات و امکانات ضروری است یا بر این NGO بدون داشتن نگاه اقلیتی یا اکثریتی به خود یا مردم، بدون داشتن نگاه به “قدرت” و بدون داشتن نگرش جایگزینی، مهمترین هدف اش بهترسازی برای زندگی مناسب و شرافتمندانه مردم در پرتو توانمندسازی و مهارت یابی آنهاست. علاوه همواره در حوزه عمومی که اقشار وسیعی از توده های مردم در آن جای گرفته اند، سیل عظیم سازندگی و همچنین تخریب همزمان وجود دارد. اکثریت مردم به قدرت نگاهی ندارند و بیشتر طالب زندگی شرافتمندانه و انسانی هستند که در صورت دست نیافتن بدان خشمگین می شوند و تمامی ارزش های مادی و معنوی را تخریب می کنند و بیش از پیش با هرج و مرج به خودشان زیان می رسانند. سازمان های غیردولتی می توانند پتانسیل عظیم موجود در توده های مردم را صرف سازندگی و رفاه آنان بنمایند مشروط بر آنکه به راستی غیر دولتی بمانند و بصورت عمله آماتور دولت درنیایند. در واقع NGOها می توانند کار مردم را به مردم بسپارند و آنها را از قیمومت اقتدارگرایان نجات دهند. از اینرو می بینیم که متاسفانه با NGOها هم برخورد حذفی صورت می گیرد و هزینه های پلیس امنیتی بر آنها تحمیل می شود.
آنچه NGOها را می تواند پایدار نگاه دارد، ارتباط وسیع شبکه ایست. NGOهایی که امروز در ایران وجود دارند، مانند احزاب بصورت جزایر پراکنده و هرکدام با چند نفر داوطلب در گوشه و کنار ایران تشکیل شده اند. این NGOها با هم روابط کاری و برنامه های مشترک ندارند یا روابط حداقلی دارند که این عدم آشنایی آنها را به دوباره کاری و اتلاف هزینه و وقت و ناامیدی دچار می سازد.
بین NGOهای موجود، NGOهای زنان کارآتر و موثرتر از سایر NGOها عمل کرده اند. زنان فعالیت در NGO را به کار در حزب ترجیح می دهند هر چند که هر دو برای زنان هزینه های پلیسی امنیتی دارد.
اما NGOها هنوز در ایران بصورت شخصیت های حقوقی درنیامده اند. تا زمانیکه NGO شخصیت حقوقی پیدا نکنند، نمی توانند از حد خیریه ها فراتر بروند، زیرا در گرو یافتن شخصیت حقوقی افراد قادر خواهند شد تبعات تصمیمات و سخنان و رفتارهای گروهی را بپذیرند و روابط دموکراتیک را بین خودشان تمرین نمایند.بدون یافتن منش دمکراتیک، تحقق دمکراسی در جامعه طنز تلخی بیش نیست! NGOها نیز چون احزاب بسترساز دموکراسی می توانند باشند منتهی از طریق متفاوت با آنچه تا کنون احزاب طی کرده اند!
خانم مرتاضی، سپاسگزارم و برایتان آرزوی موفقیت دارم.
*سازمان غیردولتی Non Government Organization(NGO)
Next entry: مبارزه انتخاباتی: فرصتی برای زنان
Previous entry: از اعتراض تا انتقاد