نمایش اعدام

 

در کشورهایی که مجازات اعدام هنوز لغو نشده است، اجرای این مجازات به طور معمول در محل مخصوصی است که فقط عده محدودی در آنجا حق حضور دارند.  در کشور ما قربانی را در شلوغ ترین نقطه شهر و بربالای جرثقیل بلندی به دار می کشند تا عده هرچه بیشتری از مردم رفتن قربانی را به سوی مرگ شاهد باشند و لحظه های جان دادن او را ببینند.

 

در اینجا روان قربانی به کلی نادیده گرفته می شود و فقط بیجان شدن جسم اوست که  مورد تماشا قرار می گیرد. زندگی و احساسات فرد قربانی، عزیزان و نزدیکان او، فرزندان او، آینده ای که می توانست داشته باشد، کسانی که آینده شان با مرگ قربانی بشدت آسیب می بیند، ... همه نادیده گرفته می شود. گویا مرگ یک انسان یک عمل مکانیکی ساده است، و تماشای آن در چند دقیقه انجام می شود و پایان می پذیرد.

 

شکنجه روانی قربانی را که حاصل به نمایش گذاشتن اعدام وی برای جمع می باشد، در نظر بگیریم. حس تحقیر، حس بیگانگی انسانهای تماشاگر، تنها بودن، پس زده شدن از جامعه و در مرگ مورد تماشابودن و قربانی تک تک تماشاگران شدن، باعث در هم شکستن احساسات، غرور و شخصیت قربانی پیش از اعدام می گردد. آیا قانون اعدام فقط به مرگ او نظر دارد، یا هدف آن شامل درهم شکستن روان و شخصیت او و شکنجه روانی پیش از اعدام نیز هست؟ یا اینکه شکنجه روانی پیش از اعدام مجازات نانوشته ای است که کسی به حساب نمی آورد زیرا که در فرهنگ جسم انگاری انسان در اعدام، احساسات قربانی و روان وی را مطلقا انکار می کند و به هر عضو جامعه حق می دهد که  او را به هر شیوه ای تا حد امکان تحقیر نماید و شکنجه دهد و حتی همه با هم او را بطور  دسته جمعی مورد اهانت و تحقیر قرار دهند.

 

اما این همه قضیه نیست. روی دیگر سکه جسم انگاری انسان، نادیده گرفتن روان انسان هایی است که به تماشای اعدام ایستاده اند. تاثیر تماشای اعدام بر روی روان فرد تماشاگر چه می تواند باشد؟ پیام اِعمال نهایت خشونت و تحقیر و توهین و آزار برای فرد تماشاگر چه می تواند باشد؟

 

هنگامی که فرد شاهد است که  اجرای مراسم عمدی قتل انسانی به دست انسانی دیگر در روز روشن و در حضور جمعی که به تماشا ایستاده اند صورت می‌گیرد، این پیام در ذهن اش می نشیند که می توان خونسرد به تماشای قتل انسانی دیگر ایستاد و تا به آخر بدون اعتراض آن را تماشا کرد. کسی که به تماشای اعدام می ایستد، چه بسا تا آن لحظه بطور آگاهانه به اعدام نیندیشیده و این لحظات تماشای اعدام اولین فرصتی است که او عمیقا این واقعیت را در می یابد و آن را نه فقط با تعقل و تفکر خویش، که با همه وجود حسی خویش در می یابد زیرا که ناظر عینی جریان آن در مقابل خویش می باشد. اولین برداشت او از اعدام با واکنش سکوت تماشاگران گره می خورد. او خود را شاهد این صحنه می یابد که خشونت قتل با خونسردی تمام در میان جمع پذیرفته می شود!

 

در همین حال، فرد خود را آگاهانه یا ناآگاهانه بخشی از همین جمع تماشاگر می‌یابد، و بدون آنکه فرصت تصمیم گیری یا اندیشیدن در این باره را داشته باشد، در عمل بر جریان قتل مهر تایید زده است! و همه جمع با هم در این تایید قتل همدست همدیگرند و همه نه تنها قتل را، که واکنش تایید آمیز خویش را نیز با هم می پذیرند! فرد تماشاگر بصورت منفعل در جریان قتل شریک می شود، بدون آن که فرصت تصمیم گیری در این باره را داشته باشد، بدون آنکه قربانی قتل را بشناسد، بدون آنکه شخصا انگیزه‌ای در قتل این قربانی داشته باشد، و بدون آنکه برایش روشن باشد که پیامد این قتل در زندگی دیگران چیست یا چه می تواند باشد. در حقیقت، تماشای اعدام در سکوت نمی تواند در انفعال کامل انجام پذیرد زیرا که انسان معمولی در مقابل قتل واکنش انجام می دهد. عدم واکنش در هنگام تماشای اعدام به منظور سرکوب واکنش معمولی فرد توسط خود اوست. آنچه در هنگام تماشای اعدام درون فرد تماشاگر در جریان است، در واقع پروسه فعال سرکوب درونی حس اعتراض و انزجار از خشونت است که در ظاهر به تماشای انفعال گونه فرد از اعدام تعبیر می شود.

 

تماشاگر اعدام فقط به شکل منفعل به تماشا نایستاده، بلکه فعالانه همه احساسات درونی و واکنش های متفاوت و پیچیده خود را چنان تنظیم می کند که در مقابل احساسات درونی قربانی که شاهد آن است، بی توجه باقی بماند و بدان اعتنایی نکند، که قربانی را انسانی که به سوی قتل خویش می رود نبیند و به همه احساسات درونی خویش قفل سکوت می زند که حس انسانی اش نسبت به قربانی بروز نکند. در این تجربه، حس اعتراض به خشونت در عمل سرکوب می شود و در هم می شکند. زشتی خشونت قتل، رنگ پذیرش جمعی می گیرد و  قتل در حضور دیگران به پدیده ای مقبول تبدیل می شود. به بیان دیگر، همه افراد تماشاگر اعدام خواسته یا ناخواسته با همدیگر وارد تجربه ای می شوند که بر روان آنان بشدت تاثیرگذار است. این تجربه دهشتناک، قباحت خشونت کشتار انسان را از ضمیر آنان می زداید و در عوض بدان رنگ متین حقوقی داده و همه پسندی قانونی می بخشد.

 

تجربه تماشای کشتن یک انسان به طور معمول نمی تواند در سکوت و بدون اعتراض انجام پذیرد مگر آنکه تماشاگر کاملا خود را از هرگونه حس همدردی انسانی با قربانی تهی سازد، خشونت قتل و کشتن انسان را بپذیرد، و این شدیدترین خشونت را با آرامش بپذیرد! و با شرکت در تماشای اعدام در تحقیر کردن آگاهانه قربانی شریک شود. تماشاگر اعدام می داند و به خوبی آگاه است که میان او و قربانی اعدام دره ای عمیق وجود دارد و جای هرگونه احساس و پیوند انسانی میان این دو خالی است! و نیز آگاه است از حس تحقیری که تماشای او به قربانی می دهد. و با ادامه تماشا در واقع تحقیر را آگاهانه ادامه می دهد. و بدین ترتیب روان تماشاگر پروسه پیچیده ای را طی می کند که طی آن ضمیر آگاه و ناخودآگاه او دچار تحولی عمیق در احساس های فردی، ارزشهای اجتماعی و رفتارپذیری می گردد.

 

آنانکه اعدام را در جمع انجام می دهند شاید گمان می برند که اعدام هر مجرم درس عبرتی برای جامعه است که از جرم دوری کند، اما در واقع تماشای اعدام تجربه ای است که خشونت قتل را بشدت تلطیف می کند!

مراسم اجرای حکم اعدام به گونه‌ای است که به قتل انسان وجهه قانونی و حقوقی و همه‌پسندی و مقبولیت اجتماعی می بخشد و در عمل به فرد می آموزد که با خونسردی و آرامش شاهد قتل باشد و کشتار انسان را بپذیرد. و این تجربه ای است که نه تنها خشونت کشتار انسان را هرچه بیشتر در جامعه نهادینه می کند، بلکه انسان های تماشاگر را به مشارکت در تحقیر کردن قربانی اعدام و مشارکت در شکنجه روانی او وا می دارد.

 

پرسش هایی که باقی می ماند این است که آیا این تماشاگران خود به طریقی دستخوش این پروسه شکنجه روانی و آزار عصبی نمی شوند؟ و آیا خود در این روند خشونت آمیز آسیب نمی‌بینند؟ جرم آنان چیست که بایستی شاهد قتل یک انسان ناشناس به دست افراد ناشناس دیگري باشند؟ و جرم آنان چیست که باید عامل شکنجه قربانی باشند؟ و آنان به چه قیمتی باید اجزای زنده صحنه یک قتل فجیع و شکنجه بار را تشکیل دهند؟

 

دیدگاه جسم انگاری انسان نه فقط قربانی، که تماشاگران اعدام را نیز جسم می پندارد! قتل یک انسان اسباب تماشا می شود! صحنه ی قتلی فجیع جزء زندگی روزمره به نمایش گذارده می شود و در این میان آسیب های وارده به روان تماشاگران هرگز مورد بحث و بررسی قرار نمی گیرد. باید پرسید که چه کسی مسئول روان فردی و اجتماعی ماست که با هر اعدام بیشتر آسیب می بیند و با تماشای هر اعدام بیمارتر می شود؟ حتی اگر قربانی اعدام به قتل می رسد، عامه مردم که جرمی مرتکب نشده و محکوم به شکنجه نشده اند چرا دستخوش چنین ناهنجاری‌های شدید روانی شوند؟